ای تشنه لب حسین من

این بار بی مقدمه از سر شروع کرد
این روضه خوان پیر از آخر شروع کرد

مقتل گشوده شد همه دیدند روضه را
از جای بوسه های پیمبر شروع کرد

از تل دوید مرثیه قتلگاه را
از لا به لای نیزه و خنجر شروع کرد

از خط به خطّ مقتل گودال رد شد و
با گریه از اسیری خواهر شروع کرد

این جا چقدر چشم حرامی به خیمه هاست!
طاقت نداشت از خط دیگر شروع کرد

بر سر گرفت گوش عبا را و صیحه زد
از روضۀ ربودن معجر شروع کرد

برگشت، روضه را به تمامی دشت برد
از ارباً ارباً تن اکبر شروع کرد

لب تشنه بود خیره به لیوان نگاه کرد
از التهاب مشک برادر شروع کرد

هی دست را شبیه به یک گاهواره کرد
از لای لایِ مادر اصغر شروع کرد

تیر از گلوی کودک من در بیاورید!
هی خواند و گریه کرد و مکرر شروع کرد

غش کرد روضه خوان نفسش در شماره رفت
مدّاحی از کناره منبر شروع کرد:

ای تشنه لب حسین من ای بی کفن حسین!
دم را برای روضه مادر شروع کرد

یک کوچه باز کنید که زهرا رسیده است
مداح بی مقدمه از در شروع کرد

- هیزم می آورند حرم را خبر کنید-
این بیت را چه مرثیه آور شروع کرد

این شعر هم که قافیه هایش تمام شد
شاعر بدون واهمه از سر شروع کرد
هداوند

/ 4 نظر / 32 بازدید
بهمن کیماسی

سلام اقای رضایی عزادhری هاتون قبول سیدالشهدا انشاالله. اقای رضایی خدمتتون عرض کنم بنده ساکن تهران هستم . اما خوب وطن رو نمیشه از یاد برد برای همین بنده وب روستا رو درست کردم و امیدوارم با این کار بتونم روستا ی فهره رو بیشتر به مردم معرفی کنم و من الله توفیق کیماسی

ali

ممنون آقای رضایی خوشحال شدیم بهمون سر زدید قبول حق از شما هم قبول باشه

کریمی

باسلام وتشکرازمطالب مفیدتان ازطریق وبلاگ خورشید عالم تاب با وب شما اشناشدم چنانچه مایل بتبادل لینک باشید باعث افتخارم میباشد موفق باشی کریمی

قضوی

باسلام وتشکر ازاینکه هرازگاهی حقیرراموردتفقد قرارمیدهید از مطالب زیبایتان تشکرمیکنم موفق باشید قضوی