سوادبهترزیستن

از سوی دیگر وقتی شاخص سواد به منزله عامل مهم در توسعه اقتصادی ، اجتماعی وفرهنگی جامعه در نظر گرفته می‌شود. سوادآموزی به عنوان حق هر انسان ، به صورت هدفی ارزشمند جلوه می‌کند. در مقابل، بی سوادی افراد جامعه، به منزله محرومیت از فهم جهان و از همه مهم‌تر مشارکت در صحنه‌های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی جامعه خود می‌باشد. زیرا جوامع، بالاخص جوامع انقلابی برای حاکم نمودن ارزش‌های متعالی خود، نیازمند حضور گسترده اقشار مختلف مردم در برنامه های انقلابی ، دینی وتوسعه ای خود در ابعاد مختلف می‌باشد، و این فهم در سایه ی درک صحیح این ارزش‌ها، تحقق می‌پذیرد. پائولوفریر، معتقد است بی سوادی یکی از ارکان فرهنگ سکوت است .اگر این مانع سد راه نشود، آدمیان مسخ شده هم می‌توانند به کرامت انسانی دست یابند و با همبستگی خلل ناپذیر خود با یکدیگر و با آفریدگار خویش عشق و آزادی را دریابند . در واقع با توجه به این مضمون، بی سوادی مسئله‌ای فردی نبوده، بلکه آثار زیانبار آن تار و پود اجتماعی و اقتصادی جامعه را در برمی‌گیرد. سازمان علمی ، فرهنگی وتربیتی ملل متحد(یونسکو )هدف از توسعه را روند عمومی تحولات اجتماعی می‌داند که در آن نیروهای بسیار پیچیده و در عین حال به هم پیوسته اجتماعی، اقتصادی و سیاسی بر یکدیگر تعامل دارند. از این دیدگاه (توسعه‌ای )یونسکو اهمیت سوادآموزی را در برنامه میان مدت خود چندین بار مورد تأکید قرار داده است و می گوید: «مبنا وپایة توسعه پایدار ، انسانهای توسعه یافته می باشند .» حکیم فردوسی نیز قرن ها پیش از یونسکو فرموده است « توانا بود هرکه دانا بود زدانش دل پیر برنا بود . بنابراین ،سوادآموزی در هر استراتژی توسعه، عنصر حیاتی است، زیرا شناخت و دانش را به افراد جامعه ارزانی داشته وآنان را توانا می سازد و تحریک می‌کند تا در راستای طرح‌های توسعه گام بردارند و بالاتر از همه، آنها را قادر می‌سازد که به گونه‌ای مؤثرتر در ارتقای سطح تولید، بهداشت عمومی و مسایل زندگی اجتماعی گام برداشته ودر سرنوشت خود واجتماع و برقراری حقوق اجتماعی، فعالیت نمایند. واقعیت‌های موجود در جامعه نیز ضرورت و اهمیت مبارزه با بی سوادی در جامعه را نشان می‌دهد و بیانگر این امر است که اگر کلیه منابع مادی، کالبدی و انسانی در جهت حل این مشکل بسیج شوند نه تنها به خطا نرفته‌ایم، بلکه از آنها برای حل مشکل بزرگی در جامعه که پایه و اساس سایر مشکلات و مسایل جامعه می‌باشد، سود جسته‌ایم. امروزه ثابت شده است که سواد کلید توسعه ی پایدار وهمه جانبه است . اندیشمندان وکسانی که از بصیرت وآینده نگری برخوردارند، اذعان دارند که سوادآموزی بزرگسالان ،گام مهمی برای از بین بردن مشکلات اقتصادی ، اجتماعی و فقر مادی و معنوی خانواده ها و به تبع آن جامعه است.امروزه برکسی پوشیده نیست که جهل و نادانی، عامل اصلی وابستگی‌های سیاسی، فرهنگی و اقتصادی است. گذشته از اینها در فرهنگ اسلامی بر لزوم آموزش، آن هم به صورت مداوم تأکید شده است. پیامبر گرامی اسلام 1400سال پیش فرمودند« زگهواره تا گور دانش بجوی» یا «طلب علم برهر زن ومرد مسلمان واجب است .»این سخنان گهر بار، خود گواه این مطلب است که دین مبین اسلام تحصیل و کسب علم و دانش را لازم و واجب می‌داند و بر تداوم آن تا پایان عمر تأکید می‌کند. در جامعه‌ای که فرهنگ وتمدن پیشین آن تا این حد بر آموختن ارج می‌نهد و بزرگترین دشمن انسان را جهل و نادانی او می‌داند، وجود درصد بالایی افراد بی سواد وکم سوادکه حتی از توانایی خواندن و نوشتن که پایه و اساس علم آموزی است محروم هستند، باعث تأسف و نگرانی است.آیا از چنین جامعه ای می توان انتظار پیشرفت ورسیدن به قله های علمی منطقه بر اساس سند چشم انداز کشور را داشت ؟ آیا در چنین شرایطی پندار نیک ، گفتار نیک وکردار ورفتار نیک متجلی می شود ؟ بی تردید هر عقل سلیمی می پذیرد که بسیج عمومی برای مبارزه علیه این مسئله( معضل) از اهمیت و ضرورت فوق العاده‌ای برخوردار است و باید در تمام برنامه‌ریزی‌های دولت در اولویت قرار گیرد.زیرا حل مسئله بی سوادی وکم سوادی ، علاوه بر وظیفه ملی یک تکلیف الهی نیز محسوب می‌شود. البته نباید پیشرفت‌هایی را که بعد از انقلاب اسلامی ایران در زمینه سوادآموزی حاصل شده است از نظر دور داشت، اما با این حال، واقعیت این است که هنوز به هدف خود که همان ریشه کن کردن بی سوادی از مملکت اسلامی است ،دست نیافته ایم .چون اصل نخست که در هر برنامه وفعالیتی« شناخت» است ، در ارتباط با سواد آموزی کشور فراهم نبوده است ؛ یعنی آمار دقیق ومشخصی از بی سوادان وجود نداشت ، انگیزه عمومی ضعیف بود وافکار عمومی در این جهت تحریک نشده است ، علاوه بر نبود یا کمبود آمار دقیق از بی سوادان و کم سوادان ، پراکندگی آنها، کمبود هماهنگی وهمسویی رسانه های جمعی با سازمان سوادآموزی ، پایین بودن کیفیت برنامه‌های سوادآموزی و ضعف تبلیغات درون سازمان را هم باید به دلایل وموانع مذکور اضافه کرد. چه بایدکرد؟ با توجه به نکات فوق ضرورت دارد که؛ 1- دستگاه های مسئول در تهیّه آمار واقعی و حتی اسمی بی سوادان وکم سوادان مشارکت جدی تر با سازمان سواد آموزی کشور معمول دارند . 2- رسانه های عمومی در راستای تحریک انگیزه و افکار عمومی بیش از پیش وارد عمل شوند . 3- مجامع علمی وپژوهشی کشور، پژوهش در عرصه سوادآموزی وارائه راهکارهای متناسب با شرایط و فرهنگ ایران را در اولویت پژوهش های خود قراردهند . 4- موضوع سوادآموزی ، به خصوص استمرار آن یکی از اولویت های برنامه های دولت خدمتگزار قرار بگیرد وهمه دستگاه ها خود را در قبال رفع این مشکل عمومی حساس و مسئول بدانند . 5- وزارت آموزش وپرورش قدری از پیچ وخم های مقررات خشک اداری خارج شده وبا ایجاد انعطاف در قوانین، با جدیّت تمام ورودی بی سوادی را مسدود کند . 6- سازمان سواد آموزی کشور تولید محتوای آموزشی بر اساس نیاز های محلی –منطقه ای را بطور جدی در دستور کار قرارداده وبومی گرایی در اجرای برنامه های آموزشی را توسعه دهد .در رسیدن به این هدف ،احیا وتقویت برنامه ایجاد مراکز یادگیری محلی راهکار مناسبی خواهد بود . 7- طراحی واجرای نظام آموزش بزرگسالان، بطور جدّی در دستورکار سازمان سوادآموزی کشور قرار گیرد . بی تردید، حل مسئله بی سوادی و ریشه کن ساختن آن در هر جامعه ،یک ضرورت اجتماعی، اخلاقی، انسانی و الهی است .لذا امید است همة انسانهای مسئول وفهیم ایرانی حساسیت واهمیّت موضوع را در حد شأن ومنزلت ایران اسلامی درک کنندتا هرچه زودتر شاهد به صفر رسیدن بی سواد ی در جامعه باشیم. منابع 1- پائولوفریره، آموختن برای زیستن 2- نگاهی به سوادآموزی در کشورهایی که انقلاب کرده اند- دانشگاه تربیت معلم- 1359 3- سوادآموزی بزرگسالان درجهان سوم، آجینتالیند، آنتون جانستون-سازمان توسعه بین المللی سوئد 4- چهارمقاله علمی ،خسروامیرحسینی ، 1384نهضت سوادآموزی

/ 0 نظر / 40 بازدید